ديداري لذت بخش هر چند با اعمال شاقه
ديروز جاي همگي تان خالي بود رفته بوديم براي ديدار آقا
البته با اعمال شاقه
چرا؟
چون كه:
1: اتوبوسي كه من توش نشسته بودم ، در وسط راه و در زير بارش شديد برف و كولاك پنچر شد و ما هم همهگي در خواب بوديم؛ با وجود اينكه خواب بنده ي حقير بسيار فراتر از حد معمول سنگين مي باشد ، ولي من بعد از مدتي متوجه شدم كه اتوبوس در يك جايي ثابت متوقف شده و هيچ حركتي نميكند؛ اول با خودم گفتم شايد دارم خواب مي بينم ولي بعد متوجه شدم كه صداي عجيبي از بيرون به داخل مي آيد و آنهم سر و صداي ابزار راننده ي بيچاره بود كه مشغول قرار دادن جك و بلند كردن اتوبوس بود ولي از قرار كعلوم آن جك هم با ما سر ناسازگاري گذاشته بود و گفت كه هرگز بالا نخواهد رفت!!!
بالاخره بعد از اينكه ديگه همه تقريباً متوجه پنجري اتوبوس شده بودند، بعد از گذشت يك ساعت بالاخره يه جوون مردي پيدا شد و با جك كاميونش كمك كرد كه لاستيك زاپاس رو بندازيم و به حركت مون ادامه بديم.
2: بعد از تأخير به وجود آمده دقيقاً اتوبوس ما به اندازه يك ساعت از بقييه ي اتوبوس ها عقب افتاده بود.بطوريكه وقتي اونا داشتند نماز صبح ميخوندن، ما داشتيم ميومديم ؛ وقتي اونا داشتن صبحانه ميخوردن ، ما داشتيم نماز صبح ميخونديم ؛ وقتي اونا داشتن وارد تهران ميشدن ، ما داشتيم صبحانه ميخورديم ؛ وقتي اونا وارد بيت رهبري مي شدن، ما داشتيم تازه وارد تهران مي شديم ؛ وقتي اونا سرود و شعر براي آقا مي خوندن؛ ما داشتيم توسط برادراي زحمت كش ، خوش برخورد ، گاهاً خوش تيپ!!! ، و البته بسيار جدي يعني اعضاي حفاظت از بيت رهبري بازرسي بدني مي شديم؛
خلاصه بعد از گذشت تقريباً نيم ساعت از آغاز سخنراني آقا ما بالاخره تونستيم وارد حسينيه بشيم و اونهم طبقه بالا و نه در كنار ميله ها بلكه در انتهاي طبقه بالا؛
البته با اعمال شاقه
چرا؟
چون كه:
1: اتوبوسي كه من توش نشسته بودم ، در وسط راه و در زير بارش شديد برف و كولاك پنچر شد و ما هم همهگي در خواب بوديم؛ با وجود اينكه خواب بنده ي حقير بسيار فراتر از حد معمول سنگين مي باشد ، ولي من بعد از مدتي متوجه شدم كه اتوبوس در يك جايي ثابت متوقف شده و هيچ حركتي نميكند؛ اول با خودم گفتم شايد دارم خواب مي بينم ولي بعد متوجه شدم كه صداي عجيبي از بيرون به داخل مي آيد و آنهم سر و صداي ابزار راننده ي بيچاره بود كه مشغول قرار دادن جك و بلند كردن اتوبوس بود ولي از قرار كعلوم آن جك هم با ما سر ناسازگاري گذاشته بود و گفت كه هرگز بالا نخواهد رفت!!!
بالاخره بعد از اينكه ديگه همه تقريباً متوجه پنجري اتوبوس شده بودند، بعد از گذشت يك ساعت بالاخره يه جوون مردي پيدا شد و با جك كاميونش كمك كرد كه لاستيك زاپاس رو بندازيم و به حركت مون ادامه بديم.
2: بعد از تأخير به وجود آمده دقيقاً اتوبوس ما به اندازه يك ساعت از بقييه ي اتوبوس ها عقب افتاده بود.بطوريكه وقتي اونا داشتند نماز صبح ميخوندن، ما داشتيم ميومديم ؛ وقتي اونا داشتن صبحانه ميخوردن ، ما داشتيم نماز صبح ميخونديم ؛ وقتي اونا داشتن وارد تهران ميشدن ، ما داشتيم صبحانه ميخورديم ؛ وقتي اونا وارد بيت رهبري مي شدن، ما داشتيم تازه وارد تهران مي شديم ؛ وقتي اونا سرود و شعر براي آقا مي خوندن؛ ما داشتيم توسط برادراي زحمت كش ، خوش برخورد ، گاهاً خوش تيپ!!! ، و البته بسيار جدي يعني اعضاي حفاظت از بيت رهبري بازرسي بدني مي شديم؛
خلاصه بعد از گذشت تقريباً نيم ساعت از آغاز سخنراني آقا ما بالاخره تونستيم وارد حسينيه بشيم و اونهم طبقه بالا و نه در كنار ميله ها بلكه در انتهاي طبقه بالا؛
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 21:24 توسط مسلم
|